هومن امروز اومده بود همش میرفت یه جای خلوت با گوشیش ور بره . یه شلوار بدفرمی هم پوشیده بود کامل متوجه همه چی شدیم :/
یه کفش کالج کم داشت .
جلوی در پاویون بودیم داشتم میخندیدم به دوستم با ناز و ادای زیاد گفتم عشقم .
هومن همزمان اومد توی راهرو ، یه چپ چپی نگاه کرد و رفت .
*وقتی رفتم توی بخش کشید منو کنار تذکر داد . روم نشد بهش بگم پاویون عیبی نداره .
پاویون یه طرف دیگه از بیمارستانه ، ساختمان بیمارستان یه طرف دیگس . در کل خواس بگه خانوم باش سنگین رنگین باش :/ شاید الان به جای من خدماتی بود :/ دختره ی جلف :/
خداییش من اصلا غیر از پاویون از این چیز بازیا درنمیارم حالا شانسم امروز :/