بهش گفتم خیلی جلوی مامانم اینا خجالت کشیدم که شب یلدا به روی خودتم نیاوردی . گفت چیکار باید میکردم مگه ؟
گفتم باید این کارارو میکردی . گفت وا من از این چیزا سر در نمیارم مامانمم که لاهیجانه .
گفتم خب باید به فکر میبود .
گفت باید بهم میگفتی .
گفتم اصلا از مامانت انتظار نمیرفت یادش بره .
گفت نه اون بنده خدا از من پرسید یه همچین چیزایی من گفتم نمیدونم یا نه .
خلاصه یه جو شرمساری براش درست کردم بره حال کنه با خودش .
والا ! حالا ما رسم نداشته باشیم دلیل نمیشه خجل نگرده .