هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

عاره دیگه

نشستم دارم چای میخورم و برای خودم درد میکشم :)) ما کل وقتمونو بیمارستان میگذرونیم اوقات فراغت هم درد میکشیم این شکلی ایم :))

نمیدونم چی شد به هشت گفتم انقدر نبودی بهم احساس سینگل بودن دست داد .

جملم خیلی دلی بود . منظورم این بود تنها بودم .

عاقا انقدر بهش برخورد گقت چشمم روشن و من بخوام مسافرت برم چطوری تو رو باید تنها بذارم که خانم هوس سینگلی به سرشون نزنه و ... .

به بی شعوری مطلق رسیده دیگه :))

یکی میگفت بهش بگو از نظر جنسی خیلی خیلی تحت فشار بودم که دیگه بفهمه باید سفت بچسبه .

متاسفانه قبولش ندارم . دو روز این پیش من باشه من بهش میگم تو منو فقط به خاطر این چیزا میخوای :)) خیلی ناراحت میشه اتفاقا ، خیلی بهش برمیخوره . 

میدونی ابراز محبتو توی همین چیزا میبینه ، در معاشقه (حالا یا خفیف یا شدید که منجر به سانسوریجات بشه) جور دیگه ای بلد نیس . منم همینطور البته :))

دوستم میگه (هومنو دوس داشت) مطمئنی این یه هفته خونه مکان کسی نبوده ؟

گفتم نمیدونم من لا تجسسوا رو سرلوحه ی کارم قرار دادم :))

کلی منو زد :)) گفت خاک بر سرت نفهم . بعدشم حرص خورد از دستم و رفت .

چه کاری از دستم برمیاد خب ؟! این هفته هر گوهی میخواسته بخوره میخورده دیگه .

فک نکنم بابا این خیلی محتاط و ترسوئه . اصلا اهل ریسک و کارای یواشکی و اینا نیست .

بعد بفهمه روی یه چیزی حساسی ، اووووه اووووه .

من که حساسیت به خرج نمیدم .




*یه چیزی ، این که روی یلدا خیلی اصرار داشت میدونید چی شد ؟! برای دوستاشم تعریف کرد دوستاش بهش گفتن خیلی کارت بد بوده اگر خانوادت نیستن ما خودمون برات یلدایی درست میکنیم ببری برای زنت .

بعد مامانشم که اینجوری بهش گفت ، برای همین متوجه شد یه جورایی این چیزا حائز اهمیته . زیاد این چیزا رو جدی نمیگیره .