انقدر بدم میاد انقدر بدم میاد انقدر بدم میاد وقتی میام راجع به چیزی که دوس نداره صحبت کنم ولی نمیخواد راجع بهش حرف بزنه ، یه حرکت منکراتی رو لبای خودش و من میزنه فکر میکنه خیلی حرکت عاشقانه ایه :/ خیلیم مشمئز کنندس خیلیم حالم بهم میخوره ازت اون موقع :/ اه اه :/
بدم میاد همه چیو اینجوری میخواد حل کنه نفهم بشین ببین مشکلم چیه باهات :/
اصلا از این حرکت های محدود کننده بدم میاد .
تزش اینه مشکل روز پیش مال روز پیش بوده تموم شده رفته ، عه نه بابا ؟! پس منم هرغلطی خواستم میکنم فرداش میگم مال دیروز بوده چرا حرفشو پیش میکشی !!
والا . مثه بچه ها باید باهاش لج کرد تا بفهمه قضیه از چه قراره .
الان یه غلطی میکنی من خوشم نمیاد بعد میگی تموم شده کشش ندم ، بار بعد دوباره همین غلطو میکنی همینو میگی !!
میخوام خفش کنم .
پ.ن:
به قول پریسا ادم حس تجاوز بهش دست میده . منم خیلی تلاش میکنم پسش بزنم ولی مهار کردن من براش کاری نداره . خیلی راحته براش . در موردش نمیاد حرف بزنه چون حس محکوم شدن رو دوست نداره ، خودش میدونه اشتباه کرده .
هرچقدرم سنگین میشم باهاش ، خودمو میگیرم ، قهر میکنم اصلا به روی خودش نمیاره . فوقش میگه چته دوباره قیافه گرفتی بعد من میگم خودت دلیلشو میدونی . میگه نه من چیزی یادم نمیاد چرا ؟! خودشو میزنه به خنگی و اون راه . اینبار اگه پرسید میگم نمیدونم . اصلا تلفناشو جواب نمیدم .
والا .