از خشم به ناتوانی رسیدم به هیچ کاری نکردن . حتی نمیتونم خشممو تخلیه کنم . احساس میکنم خشممو یه جایی درونم انبار کردم و ازش گذشتم .
همین چیزاس کم کم تبدیل میشه به عقده و با دعوا خالی میشه .
هزار بار بهش گفتم من نمیتونم فلان کارتو تحمل کنم میفهمی نمیتونم .
هیچ راهی به عقلم نمیرسه .
زبون نفهمه اقا زبون نفهم .
اومده میگه من فک میکردم تو با بقیه ی دخترا فرق داری .
منم گفتم عه خیلی دختر میشناسی ؟!
گفت اره اندازه ی موهای سرت دختر میشناسم .
گفتم برو گمشو بیروووووون بوی لاشی بازیات اینجا رو گرفته . برو اینجا رو به گند نکش .
اونم گم شد بیرون .
از اینکه به چیزایی که برام مهمه اهمیت نمیده و انجامشون میده حالم بهم میخوره .
من نمیدونم این خواهرشوهر ، شوهرشو از کجا گیر اورده ؟! داداش نداره ؟! انقدر این ادم اقا انقدر متین ، اروم ، با فهم ، با شعور ، جر خوردیم بابا از دست این عن عاقا .
بعد اخه پرروییش تمومی نداره که . اس میده هر وقت ادم شدی زنگ بزن !! اخه من به این گوسه پند چی بگم ؟! نه چی بگم ؟!
دارم روانی میشم .
تکست نوشتم ، تایپ کردم ، روی ورق نوشتم ، اس نوشتم ، با حرف میگم ، با داد میگم ، با ناز میگم ، هیچ فرقی نداره نمیفهمه اصلا چی میگم نمیفهمه .
یکی نیست بگه چی کم داشتی ؟! قیافه و خانواده و تحصیلات به این اوکی ای مرض داشتی انقدر زود ازدواج کردی ؟!
میذاشتی عشق و حالتو میکردی خسته که شدی با یه متخصص توپ باحال ازدواج میکردی . این چی بود اخه ؟!
چرا خر شدم به این گفتم بله نمیدونم . بدبختی خیلی راحت با چم و خم کار اشناست خیلی راحت میتونه حال بگیره ، بدبختت کنه ، بچزونه ، زهر مارت کنه ، حالا بیا و ازش جدا شو مگه میشه ؟! جون ادمو بالا میاره کاری میکنه نتونی نفس بکشی .