همیشه دوست داشتم معلم بشم ، نشدم . بعد ها دلم خواست همسرم معلم باشه . از اون معلم های خوش قد و بالای خوشتیپ که بوی ادکلنش میکشه همه رو .
همسرم هم معلم نشد .
اون موقع که با دوس پسرم کات کرده بودم یه معلم جینگول و باحالی اومده بود جهت امر مقدس مخ زنی .
اصلا حوصله ی شروع یه رل جدید رو نداشتم . ازش پرسیدم شغلت چیه ؟ گفت معلم . عکساشو با بچه های کلاسش فرستاد .
عزیزم چقدر نقلی بودن نی نی کوچولو ها .
مثه این خنگا یهو گفتم وای من چقدر معلمی رو دوس دارم ، خودم که معلم نشدم دوس دارم همسرم معلم باشه . عاقا ما اینو گفتیم مگه دیگه ول میکرد ؟! خب دختره ی خنگ اینجوری میگی معلومه پسره به منظور میگیره .
هی میگفت یه مدت اشنا بشیم خانواده ها در جریان باشن و فلان با یه اخمی گفتم ما از اون خانواده هاش نیستیم عاقا :))
با اون سر و وضع ما از اون خانواده هاش نیستیم :)) پسره همینجوری دهنش باز موند چیزی نگفت فهمید دارم میپیچونمش و رفت .
واقعا دلم میخواد برم و یک سال تدریس کنم .