-
خجالت
1397/02/16 01:22
ما خجالتیا مدام محکوم میشیم به تفلون بودن ! بخدا فقط خجالتی و کم حرفیم :/
-
سی ام
1397/02/16 00:55
اینکه کامنت نمیذارم به معنی دوستت ندارم نیست ، به این معنیه که میخونمت ولی حرفی برای گفتن ندارم .
-
بعد من
1397/02/16 00:38
عامو من دیگه تموم شدم این جنازمه که داره بعد من ادامه میده
-
خشم
1397/02/15 11:38
به یه درجه ای از خشم رسیدم که بحث نکرده طرف چپ بدنم لمسه :/ خدا لعنت کنه باعث و بانیشو .
-
دهخدا
1397/02/14 18:01
دقیقا وقتی از شرایط خودم مینویسم یاد یکی از اثار مرحوم دهخدا میفتم :))
-
توییتر
1397/02/14 17:10
از وقتی مهراب قاسم خانی با خودش یه ملتی رو اورده توییتر ، توییتر دیگه توییتر بشو نیست :))
-
پدیده ای به نام hotmail
1397/02/14 16:25
از وقتی اسکایپ نصب کردم ویندوزم ارور وان درایو ایز فول رو میده !! گفتم خدایا به جز دو سه تا اپلیکیشن که من چیزی اپلود نکردم توی وان درایو ! این چی میگه ؟! بازش کردم دیدم پوشه ی عکسام پره نزدیک دو هزار و خرده ای عکس توی پوشه ای به اسم کمرا رول داشتم ! واقعا جالب بود ! عکسایی که از حافظه ی گوشیم پاکشون کرده بودم و هیچ...
-
زندگی کوفتی
1397/02/14 13:38
دو روزه خوابای خیلی رنگی رنگی میبینم . رویاهام رو میبینم . وقتی از خواب بیدار میشم با خودم میگم اه...بازم زندگی کوفتی! تا به حال نشده اینجوری خواب ببینم که انقدر برام دلچسب باشه. معمولا همش یا کابوس میبینم یا چرت و پرت و درهم برهم یا اصلا خواب نمیبینم . در هر صورت ترجیح میدم خوابام کابوس باشه تا وقتی بیدار میشم بگم...
-
شرایط نحس
1397/02/13 21:35
واقعا هیچ حرفی ندارم بزنم . از شرایطم ناراحتم . از این وضع... . دلم میخواد یه اتفاق خوبی بیفته :( یه معجزه ای چیزی :(
-
هفت غمگین
1397/02/13 19:55
شدیدا بی حوصله و غمگینم :( بیرون هم تمایلی نداشتم برم :( خدایا چرا در برابر نجات دادن من مقاومت میکنی ؟ :( علیمی ، عظیمی ، عادلی ، اما باز هم نشستی و نگاه میکنی :( نمیدونم جون دادن من برای تو چه جذابیتی داره :(
-
صرف عصرانه
1397/02/13 16:20
بالاخره امروز میخوام از چهاردیواری عزیزم دل بکنم و بیرون برم . برای دوشنبه یه دوستی دعوتم کرده برم خونشون به صرف چای ، من اصلا دوس ندارم برم . شاید چون از مراوده با ادم هایی که هیچ خط قرمزی ندارن میترسم . هیچ بعید نیست برم اونجا و ببینم با چند تا پسر روی تخت خوابیده و داره با من هم صحبت میکنه :)) البته زیادی اغراق...
-
نمایشگاه بین المللی کتاب
1397/02/12 13:03
آیا شما امسال به نمایشگاه کتاب می روید ؟ به نظرتون شهر آفتاب بهتر بود یا مصلا ؟
-
یه کپه ی لیمویی
1397/02/11 22:44
از اینکه نمایشگاه کتاب مصلا باشه خوشم نمیاد . شهر آفتاب خیلی بهتر بود . یه پست در مورد نمایشگاه کتاب گذاشته بودم و کتاب توش معرفی کرده بودم . والا کتابخونم دیگه جا نداره ، نه اینکه خیلی کتاب داشته باشما (که البته دارم :)) ) کتابخونم کوچیکه . اتاقمم واقعا دیگه جای تیر و تخته ی جدید نداره . این سرویس اتاق خوابی که سه...
-
حس
1397/02/10 23:29
روز اول جدایی خیلی ناراحت بودم . حد فاصل روز جدایی تا روزی که به هشت زنگ زدم فوق العاده احساس بدی داشتم تنهایی و تعلیق و اوارگی... . واقعا غم بزرگی بود . شبی که به هشت زنگ زدم هم سخت گذشت ، فرداش هم... . اما دو روز بعد از تماسم با هشت ، لمس شده بودم . اصلا ناراحت نبودم ، خوشحالم نبودم . ناراحت بودم اما خیلی بی تفاوت...
-
تم
1397/02/10 23:16
تمی که ساخته بودم هزار و صد و پنجاه و چهار تا دان خورده !! داداچ ! من خودم هنوز نتونستم تممو دانلود کنم !! چطوری اینقدر دان خورده ؟! تازه بیست و شش تا هم از ایران بودن ! گفتم شاید به خاطر اسمشه . عوضش کردم . اسم تمم cute و وقتی سرچ میکنید داخل تم استور سامسونگ باید بیاد . عکساشو هم چند پست قبل گذاشتم .
-
علی
1397/02/10 14:45
جیم جیم میگه میخوام برم نمایشگاه کتاب ، چون میدونم علی هم میاد . میرم اونجا و پیداش میکنم و بهش سلام میکنم حتی اگه با دوس دخترش باشه :)) و همه مطلعیم که علی با دوس دخترش میره . نمیدونم چرا کسی در مورد هومن حرفی نزد .
-
.
1397/02/10 09:56
خواب هشت رو دیدم ! و چقدر خوابمو دوس داشتم .
-
تعلیق
1397/02/09 21:02
واقعا خستم ، دلگیرم ، عصبیم ، حالم خوب نیست ، گیجم ، دلتنگم ، زخم خوردم ، و هیچکس نیست که حالمو عوض کنه :( نه مشاوره مشکلی رو حل میکنه نه آرومم میکنه نه به درد میخوره :( کاش یه اتفاقی بیفته ! من از این حالت تعلیق کلافم ، حالم بده ! از این بلا تکلیفی ، از این بی تعادلی ، نفهمی ، کلافم .
-
مشاور هشت
1397/02/09 18:09
امروز یه چیزی متوجه شدم اما نمیدونم صحتش تا چه حده . هشت هر بار که از من ناراحت میشد و قهر میکرد ، فردای اون روز بشدت دلتنگ میشد و زنگ میزد . اصلا براش مهم نبود چقدر زنگ میزنه انقدر زنگ میزد تا جواب بدم . اینبار که هشت حرف آخر رو اول زد و خیال هر دومون رو راحت کرد ، من دیگه داشتم به قهقهرا میرفتم که یک دفعه امروز صبح...
-
بعد تو
1397/02/09 11:56
امروز نشسته بودم و فکر میکردم یه چیزی توی این اردیبهشت درست نیست . نبودن عشق در زندگیم ، عاشقی نکردنم در این هوا ، شاد نبودنم ، و بی خوابی های مکرر ، ... . چرا واقعا ؟! کاش میشد لذت ببرم و همه چیز مزه ی زهر مار نده ! پائول دوروف عزیز ، بار دومته همچین قطعی وسیعی رخ میده ! بجنب ! و اینا منتظر بهانه ن !
-
مادربزرگ
1397/02/09 00:09
امروز رفتم دیدن مادربزرگم :* انقدر خوشحال شد :* گفت هفت گفتم اگه امروز نیای بلند میشم خودم میرم خونشون. همش میگه هفت دنیا دو روزه معلومم نیس پس فردا چی میشه زود زود بیا دیدنم ، پس فردا پشیمون میشیا . اخی...دورش بگردم . چرا انقدر مادربزرگا خوبن ؟! ب.ر.ن: چند ماهی هست ازدواج کرده ، امروز خالش داشت میگفت انقدر گلو دردش...
-
ملاحظه
1397/02/08 11:39
مگه تو رو عقد نکرده بود ؟! به همین راحتی ؟ مگه دوس پسر دوس دخترید ؟! مگه زنش نیستی ؟ مگه چیکار کرده بودی ؟ مگه خیانت کردی ؟مگه فلان ؟! مگه بهمان ؟! یه جوری سوالای چرت و پرت میپرسید انگار من هشتو ول کردم ! برید از خودش بپرسید ! هر چی صلاح دونستم نوشتم . و اصلا دلیلی نمیبینم بخوام از این بیشتر بنویسم . حوصلشم ندارم . من...
-
حماقت
1397/02/08 02:19
متاسفانه با این سن و سال ، به تنهایی مصداق عقل سالم در بدن سالم رو نقض کردم . با اینکه از عواقبش اگاه بودم باز هم اینکارو کردم و خودمو کوچیک کردم . زنگ زدم به هشت ... . اولش زنگ میخورد ، بعدش خاموش شد !! فهمیدم حاضر به صحبت کردن نیست . کمی گذشت باز تکرار کردم . اینبار جواب داد . باهاش صحبت کردم و با اینکه خیلی برام...
-
عمه جمیله
1397/02/07 20:11
وقتی شیراز بودیم خیلی کوچیک بودم پنج شش سالم بود . از این دخترایی بودم که صبحا بدون کفش و دمپایی میدوییدن توی کوچه با بچه ها بازی میکردن تا عصر دم دمای غروب یکی بیاد با داد و بیداد میبردنم :)) یه همسایه داشتیم که دختر همسن من داشت اسمش فاطی بود و بیشتر دوتایی آتیش میسوزوندیم . چون خونه ی بابابزرگم بودیم , همه به خاطر...
-
تصمیم
1397/02/07 15:58
تصمیمی که دیشب گفتم میخوام بگیرم و میدونم با شکت مواجه میشه این بود که خودم زنگ بزنم به هشت . عمرا من این کارو بکنم . درست نیس من زنگ بزنم باید به واسطه چند تا بزرگتر انجام بشه . با مامان صحبت کردم . گفتم اینجوری نمیشه درست نیست . چرا انقدر بیخیالی زنگ بزن بگو هر چیزی راه و رسمی داره بلند شن بیان اینجا تکلیف منو روشن...
-
Cute
1397/02/07 12:46
خب عامو پاشید پاشید یه گوشی سامسونگی چیزی پیدا کنید از جایی که از تم سامسونگ پشتیبانی کنه . برید تم استور و کلمه ی Cute رو سرچ کنید . تم من میاد :)) عکساشم میذارم براتون ادامه مطلب . بیام ببینم ریت دانلودم پایینه جرتون میدم . :/ اصلا مهم نیست تم رو اپلای میکنید یا نه باید برید و دانلود کنید :)) عامو نیام ببینم کسی...
-
رزیدنتی
1397/02/07 09:36
کسی هست اینجا رزیدنتی شرکت کرده باشه ؟! سطح سوالا به نظرتون خیلی آسون نبود ؟! یعنی جوری بود بدون خوندن زیاد هم میشد جواب داد ؟ قبلا جزئیاتی تر میدادن !
-
شیدایی
1397/02/07 01:06
شاید هشت راست میگه . شاید واقعا من تعادل روان ندارم . میخوام این کارو بکنم گرجه عقل سلیمم میگه این کار اشتباهه و با شکست صد در صد مواجه میشه . و میدونم که کار درستی نیست . با این حال این کارو سعی میکنم نکنم و خودمو اقناع کنم به عهده ی یه واسطه بذارم . امیدوارم مراحل کار به قدر لازم نامحسوس باشه و به سرانجامی که میخوام...
-
سور
1397/02/07 01:00
اولش که دیدمش نزدیک بود بغلم کنه از خوشحالی :)) رفتیم تکسین . بد نبود ، حوصله ای که نداشتم یکمش برگشت . یکم حرف زدیم و گفتیم و خندیدیم و دستش انداختیم . ریحانه بهش گفت تو باید سور میدادیاااا . خندید گفت چشم . موقع سفارش دادن که شد گفت هر چی دلم بخواد سفارش بدم ؟! گفتم اره هرچی میخوای سفارش بده خودتو بترکون که دیگه از...
-
خط قرمز
1397/02/06 23:24
هر کسی بر اساس شرایط ژنتیکی و محیط و سبک زندگیش یه سری خط قرمزا واسه خودش داره . نمیدونم خط قرمزی که دور بعضی از کار ها و اشخاص میکشید با ماژیک میکشید ، یا با پاستیل که سخت پاک میشن یا با مداد قرمز که راحت پاک میشه ! اما زیادی سخت نگیرید . یه بار صحبت و مراوده کردن با اون شخصی که دورشو یه خط قرمز محکم کشیدید کسی رو...