هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

هیچی

حرف زدن راجع به احساساتم جدیدا خیلی برام سخت شده

نمیتونم بگم چمه و چی میخوام و درون خودم هَمِش میزنم

از اضطراب میمیرم ولی حرف نمیزنم سعی میکنم بخوابم ولی خوابم نمیاد

جدیدا انقدر گلوم فشار داده شده نمیتونم راحت اب دهنم رو قورت بدم و همش میپره توی گلوم :(

همین روزا خفه میشم :)))

دلم میخواد برم و برنگردم

دلم میخواد این اضطراب و کمال گرایی بی پایان رو کنار بذارم

چی توی بچگی به خورد ما دادن که همیشه فکر میکنیم یه چیزی کمه؟همیشه یه چیزی برای کمبود پیدا کنیم و براش غصه میخوریم

دلم میخواد برم، فقط برم و نباشم

هیچی ارومم نمیکنه، نه سفر نه دورهمی نه کار نه تنهایی هیچی هیچی مطلقا هیچی

دارم غرق میشم و راه نجاتی نیست