حسی که من به تراویس دارم مثل حس یه دختر بچه ی پنج ساله س که تا ژان والژان رو میبینه میدوئه طرفش و بغلش میکنه و از گردنش آویزون میشه و براش کل اتفاقات اون روزو تعریف میکنه مثل افتادن ابنبات پرتقالیش توی جوب آب یا مثلا دعوا کردنش با پسرای کوچه :/
*گفتم در جریان باشید .
*ادبیاتمون کاملا معمولی مثل وقتی که اینجا مینویسم البته بدون بی ادبی .
*به صداقت همون بچه ی پنج ساله.
*دوستای خیلی خوب خانم هم دارم .