امروز آف بودم ، حوصلم سر رفت . هیچ کاری انجام ندادم . هشت هم نیستش .
چند وقت پیشا هومن خواب مونده بود ، دوستم (که روی هومن کراش داشت) زنگ زد بهش ، پرسنل هم بهش زنگ زدن .
هومن هم با صدای خسته و خواب شدید زنگ زد به بخش و گفت الان خودشو میرسونه .
دوستم انقدر ناراحت شد که چرا به من زنگ نزد !! میگفت کاش خودمو کوچیک نمیکردم و بهش زنگ نمیزدم !
واقعا این چه حرکاتیه !! فکر کن همه ی فکر و ذکرت این باشه مخ یه مرد متاهل که تازه نامزد کرده رو بزنی .