هشت به آرزوش رسید و براش پیتزا درست کردم .
منتظریم حاضر شه .
کنارش لم دادم و با گوشی کار میکنیم من مینویسم اون کلش بازی میکنه :))
دو روزه تمام وقت سر کاره ، چهرش خسته میشه ولی اصلا تیپش بهم نمیریزه :)) شام میخوره بیهوش میشه .
میگفت هفت انقدر امروز پامو از روی گاز گذاشتم روی ترمز و کلاج پاهام درد میکنه .
وقت هایی که خسته س هیچی جز آرامش نمیخواد خیلی وقت ها که خیلی مهربون و شادم و میخندم بهم میگه هفت اینجور وقت ها خیلی خیلی زیاد دوستت دارم بیشتر از همیشه .
دیگه منم سعی میکنم وقت هایی که خسته س فقط مهربون باشم و بخندم .
وقتایی که ازش ناراحت و عصبانیم و فاز پاچه پارگی دارم و اونم خسته س بهم میگه هفت مهربون باش خستم . منم میگم فقط چون خسته هستیا بعدشم باهاش مهربون میشم .
اینا رو مینویسم نه برای اینکه بگم وای چقدر زن خوبیم یا مثلا وای چقدر زندگیمون خوبه و ما پرفکتیم و ما خوبیم یا بخوام پز بدم !
نه اینطور نیست این چیزا رو دقیق مینویسم تا اگر جایی از رفتارم اشتباهه بهم گوشزد کنید . مثل همیشه که با مهربونیاتون بهم میگید