هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

آشتی

میگه آشتی کن دیگه .

میگم نه برو همون جایی که بودی .

میگه اون موقع که خوشگل بودی نازت خریدار داشت الانم نازت خریدار داره .

میگم چه فرقی دارن اونوقت ؟

میگه ینی من همه جوره دوستت دارم .

میگم خب ؟! وظیفته .

میگه آره فقط خواستم بدونی به کسی ربطی نداره ، انتخاب من به خودم مربوطه .

میگم واقعا ؟! 

میگه آره . آشتی کن دیگه خسته شدم .

میگم قبوله ! آشتی .



پ.ن:

نمیدونم اعتقادات خرافی شما تا کجا ادامه داره . ولی مال من تا  اونجایی ادامه داره که من یه خاله دارم که تا بهش میگم من و هشت با هم خیلی خوبیم چشماش گرد میشه و یه برقی میزنه و از فرداش من و هشت تا مرز طلاق میریم .

اصلا وقتی به خالم اینجوری میگم شب ها بی دلیل از خواب میپرم و حس میکنم نمیتونم بخوابم .

و از این موضوع خیلی میترسم ! 

حالا میخواید اسمشو بذارید خرافه خرافاتی یا هرچی ! ولی من چیزایی رو به چشمم دیدم که نمیتونید باور کنید !

چند وقت پیشا خالم لباسشو داد خشکشویی و اون بیچاره به خاطر یه حواس پرتی کوچیک لباس خالم پاره شد :/ 

خالم خیلی عصبانی شد و همشم میگفت که فلان خشکشویی فلان بلا رو سر لباسم اورده و فحشش میداد .

چند روز بعد خشکشویی آتیش گرفت :/ من نمیگن کار خالمه ولی نمونه کار از این قبیل زیاد داره !! 

مامانمم بهش گفت ریلی ؟! به خاطر یه لباس ؟! رفتی نشستی دعا خوندی و نوشتی و فلان کردی ؟! 

کلا خالم آدمیه که به دعانویسی و اینجور چیزا معتقده ! و اصلا هم به خانواده ی مادریم نمیخوره هیچ جوره :/ نه کلاسش نه خودش نه شوهرش :/ نه بچه هاش :/