ببینید نمیشه از خالم پرهیز کنم . مثلا من هرچقدر هم بخوام پرهیز کنم اما خبر تصادفی که کردم توسط مادر مامانم بهش میرسه و میاد عیادت و میبینه که هشت چیکار میکنه .
یا عروسیم و یا جشنم که نمیتونم بگم تو نیا !
اگر دعوتم میکنه نمیتونم نرم .
یه چیزایی هست که حرفش راحته ولی در عمل سخته .
این کاراش از وقتی من دانشگاه قبول شدم شروع شد و با قبول نشدن پسرش شدت گرفت و با ازدواج من به اوج خودش رسید.
+هشت میگه یه عکس یهویی از خودت بگیر
میگم نه بی حال و زشت افتادم یه جا
میگه من همینجوری تو رو پسندیدم بیریخت :))