هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

همینجوری

کلی حرف دارم بزنم اما وقتی صفحه رو باز میکنم دلم نمیخواد بنویسمشون... . یادم میره یعنی .

منم مثل هشت خیلی تنهام .

مشکلم اینه زیادی به هشت وابستم .

همه چیز عادی بود . 

نه عادی عادی ! منظورم اینه من همش منتشو میکشیدم اونم انگار حوصله نداشت و بی میل بود .

انگار خوشحال شد یه بهانه پیدا شد .

این جنجالی که راه انداخته ربطی به من نداره .

یه چیزی فهمیده که مربوط به پدر و مادرمه .

اون و مامان و بابام باید برن مشاوره .

برم مشاوره چی بگم !! بگم منو نمیخواد ؟!‌ اونم راهکار بده هشت منو دوست داشته باشه ؟! مگه آویزونم ؟! به تخمم که نمیخواد ! من خوشم نمیاد کسی رو به زور نگه دارم. میخواد بره بره .