وقتی رو به روم می ایسته با اون قد بلندش و با اون چشمای سبزش زل میزنه توی چشمام و میگه خانوم هفت میشه دیگه فلان کارو نکنی ؟ هوم ؟ بعد پیشونیشو میده بالا چند تا خط خوشگل میفته روی پیشونیش و با جدیت ادامه میده : خوشم نمیاد .
و لب های من که قفل میشن روی لباش ... .
تعادلش رو از دست میده و با دستاش شونه هامو میگیره .
دقیقا ته ته دنیا همونجاس... .
همونجا که که من روی نوک پاهام بلند شدم تا لب های تو رو ببوسم .
دلم میخواد همونجوری بهت تافت بزنم و دنیا همونجا تموم شه .
عاخ هشت... .
اگه بدونی من چقدر میمیرم برات .