شما کاری که دوس ندارم بسپر به من کون من چنان فراخ میشه و مثه کتلت میچسبه به زمین که اگه یکی نیاد یه وریم کنه یه هوایی بخوره اون زیر میرا اگه بخوام بلند شم سه لایم به زمین میچسبه.
خدای کارای بیهوده و الکیم.مثالشم همون موقع که باید تخلیه میکردم و اثاث کشی داشتم یهو روحیه ی نجات روابط زوجینم گل کرد و نشستم ازمون طرح کردم و اجتنابی اضطرابی پیدا کردم.گیر سه پیچ هم دادم به رابطم که بفهمم کجام و زارت کات کردم!خب ززززن مرض داری انگولک میکنی انگشت میکنی تو هرسوراخی؟الان خوبت شد؟به جای بغل یار نشستی کنج خونه چشت خشک شده به گوشی و یلخ یلخ کسشر مینویسی؟عصر به عصرم که میشه تنها پامیشی راهتون میکشی میری بیرون خیابون متر میکنی؟چه مرگته بابا دو دقیقه هار نباش ببینم چه خاکی به سرم باید بریزم :)))) دو دقیقه پاچه ملتو نگیر ببینم چی میگی.این همه فرار کردی و دور خودت دیوار کشیدی ک نذاشتی کسی ده متریت بیاد چی شد؟کجای دنیا رو گرفتی؟کاش میفهمیدم این فرار از مرگ و زمان و ثانیه ها نتیجه ای جز پریشونی نداره.پس من قراره این همه میدوم به چی برسم؟همین شد زندگیم؟ درس و دانشگاه و کار؟پس قسمت خوبش کی میرسه؟همون خوشبختی و ایناش؟رضایت درونی و فلان؟
**در مورد بابام که حرف میزنم خیلیا فک میکنن پیرمرد و از کار افتاده س:)))نمیگم جوون بیست سالس میگم اونقد که فک میکنید سنی نداره تازه نسبت به سنش خیلی جوونه تاثیر ژن و ورزشه و غذای سالم.مشکل قلبیشم سابقه ی خانوادگی خیلی مثبتی دارن.یعنی هرکی از اینا مُرده مشکل از قلبش بوده.
ها این نکته رو توجه کنید حالا دارم کسشر میگم یه نکته به ددردبخوز هم بگم قبلن هم نوشتم درموردش.
اگه تو خانوادتون سابقه خانوادگی یه مشکلی رو دارید نسل بعدی ده تا پونزده سال جلوتر بره چکاپ و پیشگیری کنه.
مثلا اگه خاندان مامانت(خاله و دایی و ...) دیابت دارن و مامانت از پنجاه سالگی "تحت درمان داروییه" تو از سی چهل سالگی باید رعایت کنی و چکاپ کنی."احتمال" اینکه تو زودتر مبتلا بشی خیلی زیاده.شانسش بالاست.