نمیدونم توهین و تخریب باعث میشه چه پوئنی به دست بیارید
خوشتون میاد تحقیر کنید فقط، یکیو با رفتارتون خورد و خاکشیر کنید و زیر پا لهش کنید و برید
میدونی چیه؟شماها فقط تا نوک دماغتون میبینید فک میکنید طرف زندگیش هیچ بعد دیگه ای نداره همینه که همینجاست
میدونید خونه چی بهش میگذره؟تحت چه شرایطیه؟ناراحتی و اعصاب خوردیاش از چیه؟شرایط زندگیش چطوره؟
نمیشه یه ذره با هم مهربون باشیم؟فک میکنید مثلا من اینجا مینویسم همینم فقط؟همین یه بعد رو دارم؟محیای بددهن سگ اخلاق؟!فک میکنید خیلی فانه درمورد طلاق و خیانت باهام شوخی میکنید؟مگه شماها تجربه جدایی نداشتید تا به حال؟یعنی همتون انقدر خوب و بی نقص و کاملیا که بقیه رو قضاوت میکنید؟
دیدی یکی یه حرفی میزنه یهو به دلت میخوره دلت میشکنه؟
آدمایی که قضاوت میکنن درحالی که خودشون هیچ پخ خاصی عم نیستن برام خیلی جالبن
میگی خب یه ادم یه لا قباس حتمأ عقلش نمیرسه تحصیلات نداره گاوه، باشه ولی شعور که داره، اونم نداره؟
میدونی جالبیش کجاس؟اینکه بدبختی اندازه موهای سر من کتاب خونده دنیا رو دیده تحصیلات اکادمیک داره موقعیت اجتماعی خوبی داره پرستیژ داره ولی مغزش گندیده ادم پوچ و تهی ایه
چشاشو میبنده دهنشو باز میکنه و فک نکرده قضاوت میکنه
تو مگه از زندگی من خبر داری؟مگه میدونی چی شده؟ مگه میدونی من چقدر خودمو کوچیک کردم چقدر از خودم و کارم و درسم زدم از روابطم زدم هر ادا اصول و امر و نهی رو اجزا کردم
حالا همین امروز که دیدی حالم خوبه باید میریدی تو حال من؟مگه من هر روز خدا سگ نیستم؟ چرا این همه عن و گوهی که نوشتی رو امروز دقیقا همین امروز باید مینوشتی؟
میخوای بدونی بدترین حرفی که به من زد چی بود؟خیلی توهین کرد اره تو دعوا حلوا خیرات نمیکنن ولی من اونی بودم که میدونستم حرمت اگه بشکنه برنمیگرده میدونستم حرمت اون چیزیه که باعث میشه اگه فردا چشن تو چشم شدین عوق نزنم بهش سلام کنم
میدونی چی گفت؟ گفت اگه تو از کوچه ما رد میشدی و میدیدمت تفم برات نمینداحتم.
میدونی جالبیش کجاس؟ اینکه از همه نظر کفه من سنگین تر بود و فقط برای اینکه نمیتونس تحمل کنه من ازش سرترم و بالاترم میخواس منو بکشه پایین با تحقیر کردن
حالا تو بگو بدترین حرفی که تو زندگیت شنیدی چی بوده؟
خاک توی سرش که تو رو اذیت کرده ولی در جواب سوالت یه بار من هنرستان بودم و بابام بهم گفت با این وضع درس خوندنت کونی میشی البته تو عرضه کون دادن هم نداری.هیچ وقت یادم نمیره و از حرفش ناراحتم.مُرد و رفت زیر خاک ولی با خودم میگم کاش این حرف رو به من نمی زد.
ای بابا :( بذا به پای دلسوزی ترا خواسته به خودت بیای
بگذر ازش
با خوک کشتی نگیرید. اون کیف میکنه و شما کثیف میشید.
تجربۀ من اینقدر بد و سهمگین بوده برام که نمیتونم بازگو کنم. فکر کن پشت در خونهات باشی و بشنوی یکی از نزدیکترینهات بدترین حرفی که میشه زد رو پشت سرت بزنه.
:(
توی وبلاگ تراویس دیدمت، از همین یکیدو پست اولت فهمیدم با یه دوست قدیمی در ارتباطی اونم کوتاه مدت، والا هیچکس رو روشنفکرتر از من نمی یابیدی! در کره خاکی،از ۳۳ سالگی تا ۴۴ سالگی با یکی توی رابطه بودم همه جوره، عمیقن اعتقاد داشتم رابطه خودم ب خودم مربوطه، سکس یه چیز دو طرفه س و از این کسشرا، یادم رفته بود لحاظ کنم اینجا ایرانه و جبر جغرافیایی فاجعه و فاکتوریه که اگر در نظرش نگیری از اساس به گا رفتی.
ایشون براحتی و البته دقیقن طبق اعتقاد من به رابطه آزاد، ول کرد و رفت و بهونه ش هم این بود که خب ما دیگه بسه با هم بودنمون.
حالا ما چطور بودیم باهم؟ دقیقن بک روح در دو بدن، نهایت صمیمیت و عشق بین دو آدم.
حالا من موندم و قلبی ریز ریز شده و ریش ریش شده و فلان و اینا، کاش اون روزا هم یکی میومد میرید بهم و میگفت احمق بیشعور، گم شو برو دنبال رابطه ی ازدواجی، اینجا ایرانه، ریدم دهنت با این افکار کسشرت!
حالام من بهت میگم، وقتتو با این آدمای کژوال زندگیت هدر نده، میدونی چرا؟ تا وقتی حالت خوب و اوکیه که طرف با اولین دافی ک دید یهو فک نکنه باید ازدواج کنه، و تو یادت میاد ک اینهمه سال وقت گذاشتی و طرف حتی ب این فکر نکرد توی تخمیرو وارد زندگیش کنه، حتی پیشنهادشو بده.
ول کن عامو این روشنفکریها رو، عن تو همش، برو با یه آدم درست و حسابی ازدواج کن و برین ب تمام روابط تخمی و الکی. حالا چون شوهر اولت آدم نبوده دلیل نمیشه بگی ازدواج بده و فلان.
چه بدونم. من ک قلبم تیر میکشه از فکر ب گذشته م. راه منو نرو قشنگم
مرسی سارا جان حتما یادآوریش برات سخت بوده
من آدم رابطه نیستم سارا حوصله و اعصابم نمیکشه دیگه، این دوستم که میگم انقدر کات کردیم و شروع کردیم و به هیچ جا نرسیدیم ولش کردیم دیگه رابطه عاشقانه اونجوری نداریم دو تا دوست قشنگیم واسه هم که احترام میذاریم بهم و همو دوس داریم از روابطمون حرف میزنیم درد و دل میکنیم از خاطرات و چیزای دیگه
گاهی اوقات هدیه میگیریم واسه هم، مناسبتای خاص بهم تبریک میگیم، چند وقت یه بار یه حالی از هم بپرسیم
میدونی من تخصصم توی تبدیل کردن دوست پسر به دوسته :))))
از من جز اعصاب خردی واسه آدما چیزی نمی مونه
از منه دنیا دیده! بهت نصیحت، نصیحت که نه، یه راهنمایی دوستانه، انقد انگ منفی نچسبون بهت، از صب نشستم دارم میخونمت. والا که مناسبتر از تو واسه رابطه هیچکی نیست، چته آخه. اینهمه زن عوضی و سگ اخلاق که دو دیقه نمیتونی تحملشون کنی، چنان با اعتماد بنفس توی روابط پایا میرن که واقعن به تعاریف مقدماتی ذهنت شک میکنی، بعد یکی مث تو که اینهمه فهم و شعور داره مدام تیر پیکان رو گرفتی سمت خودت.
من یه آدم گذرام. اما دلم نمیخواد بقیه راه منو برن تا به الانه من برسن (واقعن نمیشه هکسره رو رعایت کرد تو این مملکت!!!)
فقط میخوام ب عنوان آخرین حرفم بهت بگم، همین حرفایی ک ب نظر ماها کسشرن راجب مثبت اندیشی و فلان و اینا، گاهی واقعن لازممونه. توام شک نکن شک نکن مناسبترین آدم برای یک رابطه ی پایایی، و شک نکن اگر یک آنالایزر دقیق بیاد روابطت رو آنالیز کنه، شاید انقدر سهم تقصیرات تو کم باشه که خودت تعجب کنی. من ک فکر میکنم این مدل تربیت ماهاس ک همیشه خودمون مقصریم، ما آدمش نیستیم، ما کافی نیستیم و فلان.
موفق باشی خانوم دکتر قشنگ خوش قلم
قربونت برم چقدر قشنگ مینویسی :)
من آدم ها رو میرنجونم
مرسی که وقت گذاشتی
گذرا نباش، بمون برنج خیسوندم :)
ناراحت شدم از این پستت
من تو رو دوست دارم
اصلا یادم نمیاد بدترین حرف رو از کی شنیدم، حرفهای بد زیادی شنیدم که از این گوشم میاد، از اون یکی میره
بیخیال بابا سرت سلامت :*
نظرات مسدوده یا من؟
هیچکدوم
نمیدونم کدوم کلماتو بن کردی
نمیشه کامنت ارسال کرد
نه اوکیه کلمات مسدود نیستن
با این که نظر دادن در مورد روال زندگی بقیه ادما تو صلاحیت کسی دیگه نیست.

یه چیزی رو که من بارها پای درسش نشستم و فهمیدم اینه
"وقتی از یه چیزی یا رفتاری یا آدابی بدت میاد اون روال آنقد تکرار میشه تا بپذیری و رهاش کنی"
مثل بخشیدن ادمای بد
بخشیدن کارا و خودآزاری های قبلی
و هی آدمایی با این خصوصیات سر راهت میان و مثه یه نوار میرن آخر و دوباره نوار برمیگرده اول مسیر
منم تو چرخه هایی اینجوری گیر کرده بودم 17 سال
17 سال امید بستن به بقیه
حرص کشیدن از رفتارهای بیخود بقیه
عصبانیت از برخی رفتارهای ادمهای اطراف
یه دفعه متوجه شدم اینا همان رفتارهایی که من میترسم بروز بدم مبادا که بقیه بگن چقد بیخوده فلانی
بپذیر ببخش رها کن
یه کمی فحش بده بزنیم
پاشو قامت راست کن
ما که همو نمی شناسیم
ولی هممون به دلیل همون سایه هایی درونی مان که ازش گریزانیم اینجاییم
اوووف محیا
ببین چیا برات نوشتم
غصه نخوریا ما هم دلمون میگیره
مثه خودت که ظاهرا سفت و سختی ولی تو تنهایی هات بارها شکستی و به کسی نگفتی
دلخوریکه چرا یه دختر حساسی مثه تو رو کسی نمیتونه درکت کنه
به خودت فحش نده
بپذیر ببخش رها کن
دزست پلنگ خطرناکی هستی ولی خوب ما هم دوست داریم شعور که نداری بدونی
اهل کتاب هستی ؟یا اهل جای دیگه
دبی فورد یه کتاب دارع بخونش
زیاد گفتما
الانه باز منفجر بشی و وبلاگ رو بذاری سرت
برم یه عطر زِن بگیرم برات؟خودتو ملس کنی بخندی باز برامون؟
چرخه های تکرار چیز نحسی هستن
قضیه ی من مثه فیلم ونومه، قسمتی از منه که نمیخوام بپذیرم و مدام پسش میزنم منتها تام هاردی باش کنار اومد من نه.