هشت زنگ زده میگه انقدر دلم برات تنگ شده .
خدا میدونه چقدر خودمو کنترل کردم گریم نگیره :( امروز من خیلی احتیاج داشتم به بغل شدن ، دوست داشته شدن :(
دوس داشتم پناه ببرم بغلش :(
هفت عزیزمما وقتی نامزدکردیم ومحرم شدیم؛فردا روز نصف وسیله ی اتاق شونو جمع کردن اومدن خونه ی ما..تا عقد و سپس ها عروسی ...خونه ی ما موندن
ای قربون اون اشکات دوست جون خودم. همین که همدیگرو دوست دارید خداروشکر عزیزدلم. بحث و قهر و دعوا بین زن و شوهر هست اگه بخوای دامن بزنی بهش همه ش باید بجنگی.بیا بغلم
انشاالله هر چه زودتر شرایط بغلشون محیا بشه
هفت عزیزم

ما وقتی نامزدکردیم ومحرم شدیم؛فردا روز نصف وسیله ی اتاق شونو جمع کردن اومدن خونه ی ما..تا عقد و سپس ها عروسی ...خونه ی ما موندن
ای قربون اون اشکات دوست جون خودم.
همین که همدیگرو دوست دارید خداروشکر عزیزدلم. بحث و قهر و دعوا بین زن و شوهر هست اگه بخوای دامن بزنی بهش همه ش باید بجنگی.
بیا بغلم
انشاالله هر چه زودتر شرایط بغلشون محیا بشه