پازل هزار تکمو اوردم و روی میز پخش و پلا کردم :))
اتاقش شبیه یه لونه ی کوچولوی گرم و نرم شده ، هم به خاطر آفتاب پاییزی که از پنجره اتاقش میفته روی کاغذ دیواری خوشگلش ، هم به خاطر بخاری نقلی دوست داشتنیش که حسابی اتاق رو گرم کرده .
دیشب سردم شده بود بلند شدم و رفتم یه لباس بافتنی پوشیدم و با هم رفتیم یه لحاف خیلی بزرگ و سنگین دونه اناری از کمد دیواریشون اوردیم و دو تایی رفتیم زیرش مچاله شدیم و چراغ ها رو خاموش کردیم و آباژورش رو روشن کردیم و کتاب خوندیم و چای داغ خوردیم با میوه های چیپسی خشک شده .
و بعد حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم تا از خستگی بیهوش شد .
اشکال نداره که یه سینگلی اینجا زیر لب داره میگه کوفتتون بشه؟!
اشکالم داشته باشه میخواست تعریف نکنی...