X
تبلیغات
رایتل

هفت دقیقه وقت اضافه فقط برای خودم !

آرزوی دیرینه

انقدر دوس دارم به آرزوی شیرینم برسم و از شر خالم و هشت جون سالم به در ببرم .

1397/02/03, 14:02 0 نظر
None

کرمک درون

توی ترافیک بودیم پسره ماشین بغلی به شیرازی گفت ما داریم توی این ترافیک کباب میشم تو دیگه چرا انقدر خوشگلی لامصب ؟! جووووووون .

منم خیلی بدم نمیومد سر به سرش بذارم منتها دیگه پرسنالیتی نداشتم اجازه نداد :)) 

و البته اینکه ممکنه از طرف هشت باشه و بخواد شهادت بده که این خانم به من پا میده و تامام :/ 

دیگه مثه خانمای متعهد جلوی کرم درونمو گرفتم و مثه ادم شیشه رو دادیم بالا و موزیک زیاد کردیم و به راهمان ادامه دادیم.

البته بماند که چقدر دلم میخواس جیم جیم همرام بود و کلی کرم میریخت :))

1397/02/03, 00:10 0 نظر
None

دیالوگ دیوث اعظم

مکالمه ی یکی از دوستام با دوس پسرش که چون اسمش با چند تاتون مشترکه ترجیح میدم اسم نبرم .

چهار سال با همن :))

دوستم : من میرم نمایشگاه بین المللی کتاب تهران تو هم بیا با هم باشیم .

پسره : مگه من کتاب خونم ؟!

دوستم : چه ربطی داره تو بیا میخوام با هم باشیم یه تایم زیادی .

پسره : اگه میای خونه ، بیام .

دوستم : چه ربطی داشت ! 

پسره : خب کلاس زبان دارم ! بیام الکی پر بخوریم که چی ؟!

دوستم : ینی بیام خونه شما مشکلی نداری کلاس زبانم نداری ؟!

ولی بخوام چند ساعت با هم باشیم کلاس زبان داری و کار داری و مرخصی نمیدن و ... ؟!

پسره : بیکارم مگه باو پاشم بیام نمایشگاه کتاب ؟! 



این مکالمه واقعی عست :/ 

خواستم شدت دیوثی رو براتون کالبد شکافی کرده باشم .

کژکش نباشیم :))


ب.ر.ن:


این علی که کامنت گذاشته کیه ؟! 

عزیزم بیا جنسو تحویل بگیر گندید :))


۲.نه احسان جان ناراحت نشدم . کلا من ناراحت نمیشم داداچ

1397/02/02, 22:32 0 نظر
None

مشاوره ی تک تک

خیلی دوس دارم ببینم توی جلسه مشاوره راجع به من چی گفته !

:))

یعنی اگه یه کلمه راجع به سسک حرف زده باشه میرم جرش میدم :)) 

بدیش اینه تک تک میریم و جدا جدا و روزهای مختلف و من نمیفهمم چی میگه راجع به من :))

این بشر اصلا حاضر به مشاوره نبود ولی برای اینکه از من جدا بشه تن به مشاوره رفتن داده !

1397/02/02, 19:34 0 نظر
None

با کله

یکم اینور و اونور زدم با این و اون حرف زدم گفتن فعلا نه عزیزم .

یعنی شما ببینید حجم تر زدن من چقدر بالا بوده که میگن فعلا نکن بذار گندت یادشون بره .

امروز که قرار بود هشتو ببینم داشتم میمردم از استرس .

اصلا نگاش نکردم ، انگار که اون نیست .

انقدر استرس داشتم با کله رفتم تو دیوار و دماغ محترم فک کنم یه چیزیش شد .



به شارمین :

ژااااان ژااااان تو فقط کامنت بذار :* 

خوشحال شدم از کامنتت بشر ^_^

1397/02/02, 17:42 0 نظر
None

جمع کردن گند زدن اعلا

ببینم فردا پس فردا میصه رفت این گند رو جمع کرد یا نه :/

البته با چند نفر صحبت کردم گفتن نمیشه :/

1397/02/02, 14:36 0 نظر
None

گند زدن اعلا

خب روز موعود رسید و متاسفانه من گند زدم از استرس :(

در این حد که طرف برگشت گفت من نظر میدم شما چی کار کنی :)) 

ازتون میخوام برام دعا کنید :( 


پ.ن:

پهنای باند گند زدنم شدیدا زیاده :(

خب عزیز من نمیشه که هم هشت باشه هم من :( 

1397/02/02, 11:43 0 نظر
None

بی انتها

یکی از چیزهایی که خیلی دوست دارم و خواهم داشت ، تحقیق و تحقق و کشف و اکتشاف ! 

دوس داشتم یه تیم قوی باشیم و روی داروهای جدید و خاص ، بیماری ها و اتیولوژی و اینجور چیزا بحث و جدل و تحقیق و بررسی کنیم .

دنبال رشته های بسته و محدود نبودم ! احساس میکردم یه چیزی باید باشه بی مرز و انتها ! (پزشکان بدون مرز :)) )

یه رشته ی منعطف میخواستم ، یه چیز خوب ! 

بعد که وارد دانشگاه شدم متوجه شدم که اینجا اینجوری نیست . اسما همه چی هست ولی باطنا خالی خالی .

همه چی به ظاهره و به دلیل نبود امکانات خوب و دستگاه های دقیق و نبود بودجه :( هیچ کس نمیتونه کاری از پیش ببره .

مگه اینکه یه استاد راهنمای پایه داشته باشی که نفوذش صد در صد باشه .

یکی از همین کیس های خوب داشتیم که انقدر نفوذش بالا بود و پشتش گرم بود میگفت اگه فکر کردید من از این دانشگاه میرم و میتونید از شرم خلاص شید کور خوندید من نوه هامم قراره همین دانشگاه درس بدن ! (از بس الکی مینداخت همه رو و خیلی هم سختگیر بود) 

خلاصه باهاش حرف زدیم و یه موضوع خوب پیشنهاد داد بهمون و مشغول تحقیق و بررسی بودیم که دیدیم عه ! خرجمون زده بالا بابا ، رفتیم دنبال بودجه برای کارامون .

اخرش ندادن !! خود استادمون گفت من از جیب میدم .

چند باری اینکارو کرد دیدیم تجهیزاتمون کمه بازم ، خطا بالاس .

بخش های دیگه همکاری نمیکردن و ... .

پول این بنده خدا داره هزینه میشه اما نتیجه ای نمیگیریم .

خلاصه فهمیدیم فقط داریم وقت و انرژی و هزینه الکی صرف میکنیم . 

مثل لشکر شکست خورده نشستیم سر جامون .

کسایی مثل هومن ، آرشام ، مینا ، سهیل ، وثوق (عن عاقا) واقعا نابغه بودن ! خاصیت اینو داشتن بشن یکی مثل پرفسور سمیعی ، روش های نوین رو ابداء کنن . 

نمیدونم چرا ما تنها کشوری هستیم که برای نوابغمون ارزش قائل نمیشیم ! 

فقط به صادرات نوابغ اکتفا کردیم !

خلاصه که ما خوبیم فقط بد جایی به دنیا اومدیم .

منم بهتره این وراجی ها رو تمومش کنم طبق گفته ی مشاورم درسم رو جدی تر بخونم تا ان شاء الله سال دیگه شیرینی رزیدنتیمو پخش کنم :)) به جای شیرینی عروسیم :/ 


ب.ر.ن:

 اینکه نمیتونید "پس زده شدن" رو درک کنید رو درک میکنم و امیدوارم هیچوقت درک نکنید .

پزشکان بدون مرز

 

دانشگاه

 

تحقیق

 

استاد شین

 

جوووووون

 

خوشگل کی بودی تو استاد ؟

 

وثوق اون دویست دستی که گرفتی

 

بیار پس بده

 

رفتی حاجی حاجی مکه عامو

1397/02/02, 00:59 0 نظر
None

از این حرکات مثبت هجده ای تخیلی

من از اون متخصص ها میشم که مریض میاد توی مطب میشینه و خیلی مودبانه شروع میکنه به دادن شرح حال ، منم روی صندلیم لم میدم و پاهامو میذارم روی میز .

همینجوری که اون داره حرفاشو میزنه  من یه نگاه به لاک انگشتای دست چپم میکنم و یه سیگار برمیدارم و آتیش میکنم ، چند تا کام عمیق میگیرم و با یه بازدم خوب خالیش میکنم و رو میکنم به مریضم و حرفشو قطع میکنم و میگم "هعی یو ! چقدر جذابی پسرم" 


پ.ن:

قشنگ دیوانم . میدونم .


ب.ر.ن:

حال کردید پست قبل چقدر آموزنده بود ؟! نه حال کردید ؟! حداقل ثابت شد بهم فرهیخته اید .

رزیدنت

 

تخصص

 

بورد تخصصی

 

دکتر خوب

 

عقاید مجستیک آقای دکتر

 

پیرمرد و گودزیلا

 

بخواب فرزندم

1397/02/01, 21:58 0 نظر
None

سعدیا

امروز روز بزرگداشت سعدی .

کدوم شعرش رو خیلی دوس دارید ؟! 

یه بیت شعر از سعدی که خیلی دوس دارید رو کامنت کنید .


خودم :

سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است 

گر نبینی چه بود فایده ی چشم بصیر ؟! 


هشتگ سعدی هیز می شود :)) 

1397/02/01, 13:52 0 نظر
None