دیدی با خودت فکر میکنی در بطن ماجرایی و وسط وسط قضیه هستی و یهو یه چیزی میگه که میفهمی الکی به زور میخواستی خودتو جا کنی وسط قضیه در حالی که اصلا پرتی، انقدر دووووری از چیزی که فکر میکردی