بعد از اینکه پر از استرس بودم و روز و شب نداشتم، جواب اومد و نشد.
خودم رو لب پرتگاهی میدیدم که پرت شدم پایین.
تموم شده میدیدم همه چی رو.
دیروز فکر میکنید چی شد؟
از خواب بیدار شدم و دیدم پای راستم رو نمیتونم تکون بدم از شدت گرفتگی.
عر میزدم از درد.
از تمرین و ورزش های خونگی گرفته تا کمپرس گرم و بستن و آتل.
تا الان که عصر بازش کردم و دیدم فرقی نکرده و دوباره یکم تمرین و ورزشش دادم و باز بستمش.
به به حالا هم بگا رفتم هم پام بگا رفته جون میده برای سقوط کردن تو دره افسردگی