دیدی وقتی بوی عطر به نظرت آشنا میاد عمیق تر از قبل بوش میکنی؟
چشماتو میبندی و یه نفس عمیق دیگه میکشی و فکر میکنی اخرین بار کجا بوش کردی؟
بعد یهو زاااارت میفته وسط مغزت که بوی اونه.
بعد یه خروار خاطره ی شسته نرفته بد و خوب قر و قاطی هجوم میارن به مغزت و تو می مونی و خودت! حتی نمیتونی برگردی بالشتو بغل کنی.
هیچ جایی واسه پناه بردن نداری.
کاش میشد بعضی شب ها مغزت دربیاری و بذاری روی طاقچه ای، گنجه ای، دم دری، جایی.
دو دقیقه نفس راحت بکشی.