هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

خواهرشوهر

امشب برای شام خونه ی خواهرشوهرِ جان دعوت داشتیم .

و چقدر این دختر دوست داشتنی و خوب و مهربونه . اصلا انگار هیچ صفت بدی نداره .

یکی از فوق العاده ترین زوج ها هم هستن من عاشقشونم .

یه مانتوی کوتاهی پوشیده بودن که اونجایی که باید دکمه میداشت دکمه نداشت و یکم بیشتر از خیلی پیدا بود و شوهرش یک لحظه رفت کنارش پنج ثانیه هم نشد یه چیزی بهش گفت و اومد .

رفت مانتوشو عوض کرد و اومد :) عزیز دلم چقدر این زن و شوهر با فهم با شعور با کلاس و نفسن . 

شوهرش هم خیلی اروم و آقاست از اینایی که هیچوقت بلندی صداشون رو نمیشنوی و اهل مطالعه هستن .

با هشت اشتی کردیم خلاصش : هشت خیلی سعی کرد سر بحثو باز کنه بعد من اینجوریم که دوس دارم بیاد بگه معذرت میخوام ولی نمیگه .

بعد یهو گفت وقتی این همه دارم میام طرفت باهات حرف میزنم  ینی منت کشی ینی ببخشید دیگه :)  البته گفت قبول دارم کارم زشت بوده .

بعد پرسید آشتی ؟! منم گفتم آشتی ^_^