بلاک بود .
چند باری زنگولید دید بلاکه دیگه نزنگولید .
عصر اومد خونه ی ما ، دنبال من حاضر شدم بریم بیرون .
سوار ماشین که شدم دیدم گل گرفته برام .
گفتم من به این چیزا احتیاجی ندارم من میخوام به حرفام گوش بدی وگرنه این گل به هیچ درد من نمیخوره .
خلاصه حرف زدیم ، بستنی خوردیم ، رفتیم کافه ، از اون طرف دور زدیم رفتیم چیپس و پفک خرید .
من میگفتم وقتی چیزی دلخورم میکنه باید حرف بزنیم اون میگفت دلیلی نداره چیزی رو کش بدیم .
بهش گفتم بعضی چیزا هست با منت کشی و معذرت خواهی درست نمیشه ، اون ادم از چشمت میفته .
اونم گفت بار اخریه که میبینم بلاکم کردی میام منت کشی ، منم گفتم بار اخری که میگم کاری رو انجام نده و انجام میدی انقدر خوب باهات برخورد میکنم .
گفت این برخورد خوبت بود ؟!
گفتم اره ، پس چی ؟!
دیگه رفت رو دور مسخره بازی و چرت و پرت گویی .
میخواد خونه بخره ، میگه زود بریم خونه ی خودمون مثل این اواره هاییم :))
منم گفتم هنوز زوده ، یکم بیشتر باید بشناسمت ببینم اخلاقت چطوره :))
چرا باید یه پسر مجرد یه خونه داشته باشه ؟! قبل از ازدواج خونه داشت ، چند وقتی هست فروخته .
اما خب اون سوپری نزدیک خونش میگفت من روی سر این پسر قسم میخورم انقدر پسر خوبیه . کلا نتیجه ی تحقیقات حاکی از ان است که گوه زیادی ای نخورده .
دلیلی نداره خونه مجردی داشته باشه اخه !! نمیدونم والا چی بگم . خیلی دوست دارم به اون دخترا پی ام بدم بپرسم ازشون با هشت چه نسبتی داشتن . وای دارم از فضولی میمیرم کاش همون موقع که گفتم اینا کی هستن گفت زنگ بزن ببین چی میگن ، این کارو کرده بودم .
خونه ی مجردی و شماره ی اون دخترا توی گوشیش ، معنیش چی میتونه باشه ؟!
*دعا کنیم برای زندگی همه ی مرغ و خروس هایی که مثل من جای بدی گیر کردن . اصلا برای همه دعا کنیم و خوب بخوایم از خدا. برای خوشبخت شدنمون دعا کنیم .