با اصرار زیاد از مامانم خواستم فردا ناهار دعوتش کنه که فردا نرم خونشون .
مامانم همش میگفت زشته من این کارو نمیکنم ، فکر میکنن مشکلی هست که خونشون نمیری. انقدر مخ هشتو بکار گرفتم و روی مخ مامانم راه رفتم تا اون چیزی که خواستم شد بالاخره .
به هشت گفتم باید برم حمام و پانسمان انگشتمم هست دوس ندارم اینجوری بیام .
دیگه خلاصه کاری کردم قبول کنه .
خدا رو شکر ! والا ! پاشو لباس ناراحت بپوش برو اونجا موقع خواب لباستو عوض کن و ... . خونه ی خودمون راحت ترم .
نباید به انگشتم فشار بیارم ، اونم انگشت اشاره ی دست راست ! عملا هر کاری میخوام بکنم درگیره ! تا الانم اگر هنوز خونریزی داره به خاطر اینه نمیتونستم کارمو انجام ندم . الان که خونم حداقل استراحت کنه خوب شه .