هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

تابستونا وقتی بچه بودم

_ من همیشه از اون دسته از بچه هایی بودم که ذوق داشتم تابستون تموم شه برم مدرسه .

+ چرا تابستون بهت خوش نمیگذشت ؟ 

_ چراااا خیلییییی . یه بابابزرگ نظامی داشتیم که پزشک بود خیلی جدی و سختگیر بود . بعد از ظهر های تابستون جلوی کولر گازیش لم میداد و چرت میزد ، من و داداشمم یواشکی با سه چرخه دور تا دور سالن سه چرخه سواری میکردیم و از اون شکلات های خارجیش برمیداشتیم و میرفتیم جلوی کولرش می ایستادیم و میخوردیم :)) بعدش میرفتیم تا بیدار نشده .

تمام این کارارو با ترس و لرز و لذت زیااااااد انجام میدادیم .

انگار ادرنالین خونمون فروکش کرده بود و دنبال یه چیز هیجان انگیزی بودیم :)) 

تو چی تابستون بهت خوش نمیگذشت ؟ 

+ عجب شر بودی :)) چرا به منم خوش میگذشت .



* بزرگوار اجازه نمیداد بیرون از خونه سه چرخه سواری کنیم.