هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

وقتی هفت تمام می شود

دیدین بعضی از کارا هست که نمی شود که نمی شود که نمی شود ؟ دیدین وقتی میخواین یه کاری‌ رو انجام بدین با هزار تا بدو بدو پیش میره ولی بقیه خیلی راحت میرن و انجامش میدن ؟ 

نمیخوام فاز بد بدم ، ولی دلگیرم .

خیلی شاکی ام... .

لحظه ی سال تحویل نود و پنج ، خیلی ناراحت بودم یه غم خیلی بزرگی اومد سراغم . بقیه اعضای خانواده هم همینطور... اصلا نبودن سر تحویل سال .

فقط من بودم و بابام .

اواسط فروردین فهمیدم چرا کسی از اومدن نود و پنج خوشحال نبود ، علت اون غم بزرگ رو فهمیدم .

یه بدبختی بزرگ سایه انداخت روی ما ! جالب اینجاست هیچکس هیچکاری نکرده بود ! عواقب هیچ کدوم از کارای ما نبود ! مثل یه خواب بود ، باید تاوان کارای دیگرانو پس میدادیم این بیشتر درد داشت ! 

گفتم شاید با تحویل سال نود و شش این بدبیاری تموم شه .

نشد که نشد ، ولی بهتر شد .

هزار جور پنهان کاری کردیم که هشت و خانوادش چیزی نفهمن از این موضوع .

من که واسه همه خوب میخواستم ، هیچوقت دو رو نبودم اگر کسی رو دوست داشتم واقعی بود اگر بدم میومد واقعی بود پشت سرشون نمیگفتم ، هیچوقت پشت سر کسی که بدم میومد ازش بد نگفتم ، همه هزار بار دلمو شکستن کرم ریختن بهم به روشون نیاوردم ولی وقتی به جای شما گفتم تو بدشون اومد و بدترین ها رو در حقم کردن ( من که ازشون نمیگذرم هیچوقتم نمیبخشمشون ) ، با این حال بازم هرچی گره بود اومد توی کار من ، هرچی گرفتاری بود شد مال من ، هر چی بدبیاری بود شد سهم من ... .

باشه اوکی همینجوری ادامه بده ، اصلا بذار هشت هم بفهمه . هشت رو هم بگیر من چیزیو واسه خودم نخواستم هیچوقت .