شایعه بود مرجان درگیر پروسه ی طلاقشه و نمیتونه این سری دانشجو بیاره بخشمون .
دانشجوهاش بدون مربی می موندن و یه ترم عقب میفتادن ، از طرفی این بی نظمی از طرف همچین مربی ای مثل مرجان و همینطور دانشگاه به اون منظمی اصلا قابل قبول نبود .
دانشجو هاش انقدر به مرجان اصرار کردن ، مرجان راضی شد و با خنده به مدیر آموزش بیمارستان گفت عقلشونو از دست دادن میخوان با من باشن من قراره پوستشونو بکنم :))
راست میگه وقتی با مرجان میای بیمارستان ، باید فکر کنی اومدی سربازی ! مثل پادگان رفتار میکنه باهات .
از تحقیر کردن و خورد کردنت جلوی همراه بیمار بگییییییر تا انجام دادن کارهایی که وظیفه ی خدماتِ و باید انجام بدی .
میگه من میکوبم از نو میسازم میخوام آخرش که از اینجا رفتید رضایت داشته باشید .
هنوزم میترسم ازش ، از داد هاش ، از استرس دادناش ، ... .
خدا به داد دانشجو هاش برسه . امیدوارم بهترین کارورزی عمرشون باشه .