به نقطه ای رسیدم که پاهامو بکوبم زمین ، گریه کنم و بگم مامانمو میخوام !!
چشمام تار میبینن .
احتیاج دارم استراحت کنم ولی نمیتونم .
اگر دست من بود ، امروز رو به عنوان نحس ترین روز تاریخ نامگذاری میکردم .