وقتایی که ناراحتم ، دپم یا ترسیدم زنگ میزنم به هشت .
بعد که گوشیو برداره میگه جانم .
منم سلام میکنم و ازش میپرسم که حالش خوبه یا نه .
اونم وقتی جواب داد میپرسه چیزی شده ؟
اگر ترسیده باشم میگم ترسیدم ، اگر دپ باشم چیزی نمیگم .
خودش متوجه میشه .
اگر ترسیده باشم بهم میگه تمام لامپ ها رو روشن کنم ، صدای موزیک رو زیاد کنم و تلویزیون رو روشن کنم و صداشو زیاد کنم و در ها رو قفل کنم و براش از اون ساندویچ های ژامبون و پنیر معروفم درست کنم و وقتی برسه بغلم میکنه و دیگه نمیترسم.
گاهی اوقات که ترسیدم دو یا سه ساعت مونده تا کارش تموم شه و بیاد .
چون سه ساعت خیلی وقت زیادیه تا برسه سعی میکنه یه ربع یه بار یا اگر سرش خیلی شلوغ باشه نیم ساعت یه بار بهم زنگ میزنه و بهم بگه نترسم و خودشو میرسونه .
اگر هم دپ بوده باشم ، یکم حرف میزنیم و میگه که من هشت خونم اومده پایین .