به هشت میگم چقدر دوسم داری ؟
میگه میخوای بدونی ؟!
میگم معلومه .
میگه بیا بغلم .
... .
*
هشت یه روز خیلی ایده آل شد یعنی اصلا در حد پوکیدن ایده آل شده بودا :/
بعد خوابید بیدار شد دیگه ایده ال نبود :/
*
مامانش اینا اومدن از لاهیجان .
چند وقتی بود حرفی از هشتاد و پنج نزده بودیم ، محفلمون کم سو و کم نور شده بود . باز خدا پدرِ مادرشوهر رو بیامرزه که رونق و نور و گرما رو به محفلمون برگردوند .
*
دلم از اون بغلای ممتد میخواد .