خیلیا اومدن از حاجیتون خواستن که بگم به چه نتیجه ای رسیدم.
تعداد اون خیلیا هم صفر درصده :))
خب...عامو ما اینجوری ایم که من میگم حتما در موردش باید بحرفیم ، اونم میگه الان نه وقتی رفتم خونه . (موقعیت برای حرف زدن اوکیه فقط از زیرش میخواد در بره)
بعد میره خونه میگم خب الان وقت داری بحرفیم میگه الان نه ناهار نخوردم .
بعد میره ناهار میخوره و دیگه اونجا بهش میگم هشت باید با هم صحبت کنیم .
میگه باشه T_T
مشکلمو بهش میگم بعد میگه چرا یه چیزیو انقدر باید کشش بدیم که کل روزمونو خراب کنه T_T
میگم چون ناراحتم و باید حل بشه برام وگرنه همش بهش فک میکنم .
میگه خب نکن :((
میگم من نمیکنم اون منو میکنه (البته تو دلم میگم)
خلاصه میگه مشکل چیه و منم میگم . عاقو اگه به بالا بردن صداش ختم نشد بیا تف کن تو صورت مموتی( احمدی نژاد).
خلاصه اینبار میخوام تمام این رویه رو طی کنم و به جای اینکه بگم ناراحتم میکنه بهش بگم پس قول بده دیگه اینکارو تکرار نکنی منم فراموشش میکنم چون ناراحت میشم .
و مطمئنم اونم میگه آخی کوچولو نالاحت شده بیا بغلم . میدونم لحنش مسخرس :/
خلاصه یه تغییر رویه ی این شکلی بدم شبیه سیستم پاداش و تنبیه میشه ، یعنی نمیخواد بحث کنه و در موردش حرف بزنه اوکی مشکلی نیست ولی باید به جاش یاد بگیره این حرکت منو ناراحت میکنه و اگر تکرارش کنه باید حتما در موردش صحبت کنه یا یه اقدام ناراحت کننده مثل قهر که صد در صد حقشه .
یه کاری کردم ناخوداگاه بود ولی خیلی خوب ج داد . نمیدونم قبلا نوشتم یا نه .
از کم محلی بی محلی و سنگین بودن و قهر و اینا نتیجه ی عکس گرفتم ولی این روش خیلی خوب روی هشت جواب داد :
دیگه نمیدونستم چیکار کنم درک کنه ناراحتم ، خیلی درمانده اجبارا به حرف زدن باهاش ادامه دادم . لحنم ناراحت بود چون واقعا ناراحت بودم و مجبور بودم از کلماتی مثل عزیزم و جانم و اینا استفاده کنم .
نمیدونم چی گفت که گفتم نمیدونم چی عزیزم . بعد دید لحنم ناراحته ، خیلی مهربون و اینا گفت ازم ناراحت شدی ؟ گفتم اره .
و خیلی به خیر و خوشی تموم شد .
ولی دو بار به صورت اتفاقی همچین چیزی رو تجربه کردم و خوداگاه تا به حال انجامش ندادم چون فکر میکنم موفقیتی نداشته باشم .