دچار خود سانسوری نشدم فقط نمیخوام با نوشتنشون توی ذهنم ثبت شن .
انقدر روزای بدی رو دارم میگذرونم که هر لحظه برای فراموشیش دارم تلاش میکنم .
دیشب یه مهمونی دعوت داشتیم هر دقیقش شکنجه بود برام انقدرم طولانی بود . هشت هم دو روزه نیستش امروز میاد .
راحت تر بگم دارم جون میدم .
فقط از خدا میخوام روزای خوبمو برسونه و اون چیزی که میخوام رو بهم بده .
بعد از هر سختی ، راحتی ست . اگر قبول داره به گفته ی خودش راستگو تر از خودش وجود نداره پس به گفتش عمل کنه .