هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

جمع کن بریم بابا

دیشب هشت داشت در مورد اینکه همیشه دلش میخواسته یه مغازه کوچیک سر نبش یه خیابون بزرگ داشته باشه حرف میزد که یک دفعه خیلی جدی گفت میخوام زن بگیرم .

چشمام چهار تا شده بود ، اوت پوت قلبم بالاترین حد ممکن بود گفتم چی کیو میخوای بگیری ؟ واسه چی ؟ واقعا لحظه ی بدی بود.

گفت میخوام زن بگیرم دیگه .

واقعا احساس میکردم قلبم داره از جاش کنده میشه حتی نگران بودم نکنه سکته کنم .

گفتم یعنی چی میخوای زن بگیری ؟ 

گفت بابا چته میخوام پیتزا زن  خانم بگیرم برای مغازه .

با بالش محکم کوبیدم تو صورتش ، کاش مبلی چیزی دستم بود خورد میکردم توی سرش . چیزی نبود متاسفانه دم دستم جز بالش .

بعدش نشست و کلی ادای منو دراورد و به قیافم خندید .


*عوضی آشغال 

**کاش میشد فحش بیشتری داد .