چیزایی مثل حس بد همیشه هستن ، باید بشه کنترلشون کرد .
من همیشه سعی کردم ساده و سلیس صحبت کنم ، خیلی خیلی ساده .
چند وقتیه وقتی میام به کسی انتقاد کنم یا یه چیز ناخوشایند بگم فورا لحنمو برمیگردونم و بیخیال میشم و یه چیز خوشایند میگم .
خیلی این کار خوشحالم کرده :)
البته هشت پیر شد تا من این اخلاق رو پیدا کنم .
میگفت زارت نزن وسط حال مخاطبت عزیزم . یکم لطاقت بیان داشته باش . زبونت مثل ساطور نصف میکنه مخاطبو .
(من بد دهن نیستم خارج از این محیط دنج خودم و دوستای صمیمیم ، منظورش تیکه انداختن بود میگفت زیاد رک نباش تیکه هم ننداز)
یه نمونه ی واضح و مبرهن براتون مثال میزنم :
امروز دوستم رفته بود خرید و خریداشو نشونم داد ، گفتم ااا این تی شرته ! چند ؟!
گفت فلان قیمت .
گفتم کردن تو پاچت عامو تا دسته :))
عاقا من اینو گفتم دوستم تا لحظه ی آخر هی میگفت هفت جدی گفتی ؟! واقعا ؟! خوب نیس ؟! :))
این روانی ها رو اذیت کنید تا میتونید حال میده :))
پ.ن:
دلم برات تنگ شده هشت... .
میشه فردا زنگ بزنی و بگی بوپوش بوپوش بریم بیرون ؟!
آفت جون :( نامهربون :( قدرم ندون :( بزنگول :(
تا کی میخوای این عاشق بیچاره شیدا بشه :(