هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

هفت دقیقه

حاوی الفاظ رکیک

حماقت

متاسفانه با این سن و سال ، به تنهایی مصداق عقل سالم در بدن سالم رو نقض کردم .

با اینکه از عواقبش اگاه بودم باز هم اینکارو کردم و خودمو کوچیک کردم .

زنگ زدم به هشت ‌... .

اولش زنگ میخورد ، بعدش خاموش شد !! فهمیدم حاضر به صحبت کردن نیست .

کمی گذشت باز تکرار کردم .

اینبار جواب داد .

باهاش صحبت کردم و با اینکه خیلی برام سخت بود و میدونستم اشتباهه حرف دلمو زدم .

گفت ماجرا دیگه برام تموم شدس...تو دیگه تموم شدی برام ،  من دیگه تو رو نمیخوام شرمنده !

دقیقا همین حرفا رو زد !

قشنگ متوجه شدم هیچ امیدی به برگشت هشت نیست .

من زیاد اجتماعی نیستم... .

با چند نفر صمیمی میشم و با همونا می مونم .

هشت تنها مردی بود که من عمیقا دلباختش بودم و الان ضربه بزرگی میخورم از نبودش . باید پیشگیری کنم و برم پیش یه روان شناس . من میدونم ضربش چقدر مهیب خواهد بود .

صد در صد مقصر این موضوع من بودم . 

با اخلاق گندی که من دارم... .

منو ببخش هشت ، خیلی اذیتت کردم .