روز اول جدایی خیلی ناراحت بودم .
حد فاصل روز جدایی تا روزی که به هشت زنگ زدم فوق العاده احساس بدی داشتم تنهایی و تعلیق و اوارگی... .
واقعا غم بزرگی بود .
شبی که به هشت زنگ زدم هم سخت گذشت ، فرداش هم... .
اما دو روز بعد از تماسم با هشت ، لمس شده بودم .
اصلا ناراحت نبودم ، خوشحالم نبودم . ناراحت بودم اما خیلی بی تفاوت بودم .
انگار تمام گریه ها و ناراحتی هام توی همون چند روز ته کشید .
روزها گذشت و رسید به امروز و قرار شد رسما صحبت کنن و قضیه رو ختم بخیر کنن .
هرچند روی طلاق نمیشه اسم ختم بخیر شدن رو گذاشت .