انقدر سایبری زیاد شده نمیفهمی کی خودیه کی بیخودی.اومدم عکس خودمو بذارم دیدم نمیتونم مجازی به کسی اعتماد کنم.با طرف نون و نمک میخوری عرزشی درمیاد به خاطر کیک و ساندیس میفروشتت بعد انتظار داری تو رو که نمیشناسه بوست کنه بذاره لب طاقچه؟ یکی دو نفرن که میتونم اعتماد کنم بهشون که اونم چه کاریه منو دیدن دیگه عکس واسه چیه :))
ب.ر.ن:
کاش میشد چشاتو ببندی و همه چیو با ذکر سگ تو این زندگی همه چیو فراموش کرد و کپید .
این خارجکیا یه چی ساختن شبیه استوانه شیشه ای، میری توش یه دکمه داره فشار میدی گاز پخش میشه تو سلول و راحت و بدون درد و زیبا میمیری.هرکی دلش میخواد خودکشی کنه میره اون تو.
پس فردا مشخص میشه الکی از خودکشی میترسیدیم و هر کی بمیره میره مرحله ی بعد
حالا کاش واقعا بریم مرحله بعد.
از انسان بودن خستهم کاش ورژن دیگه ای بود میشد اونو بازی کرد.
نه در این دنیا، نه در این محیط مادی، چیزی خارج از این بعد مکان و زمان، خارج از کالبد فعلی. مشخصا ما به دلیل انسان بودن تصوراتمون به شکل هرچیزی رو که دیدم و لمس کردیم و فراتر از اون نمیره.نمیتونیم چیزیست فرض یا تجسم کنیم که خارج و فراتر از این حرفا باشه.
با افزایش سن هم ددکمون محدودتر میشه.
مثلا شما میای میگی نه نه من میتونم من میتونم یه ادم فضایی با گاز هلیوم فرض کردم.خب اخه اسکل اینم که در عالم مادی و حیات هست، گفتم یه چیزی رو فرض کنیم که خارج از دیده ها و شنیده هامون باشه.