به خاطر دیشب کلی خجالت زدم ! دختره ی دهن لق یهو بلند همه چیو به رزاق گفت :/ 

از این ادما خوشم نمیاد .

البته کم عقلی خودم بود جایی که تازه اومدم دهن باز کردم :/ 

یادم می مونه .

البته زیادم مهم نیس یه چیزی بود تموم شد .

خستم :( شیفت شب پدر ادمو میگاد :( 

امروز یکی از هم دانشگاهی هامو دیدم . پرستاری میخوند و اومده بود بیمارستان ما و افتاده بود اورژانس .

تا دیدمش شروع کرد از خودش تعریف کردن ! گفت مترون به من گفته اگه انقدر خوب نبودی نمیذاشتم از جلوی در اورژانس رد بشی .

بعد من یادمه این پدر هم دوره ای هاشو دراورده بود :)))

بهش گفتم بسلامتی و اومدم .