دیروز که گفت باشه میام ، مامانم زنگ زد خانوادگی برای  افطاردعوتشون کرد . 

خانوادگی اومدن ، خودشون رفتن هشت نرفت .

دو ساعت حرف زد مثل همیشه منو مقصر کرد بعدشم پاشد رفت .

نه اتفاق عاشقانه ی شب جمعه ای افتاد نه هیچ چیز دیگه .

خیلیم سنگین بود .

  همین ! 

الانم نه معلومه قهره نه معلومه آشتیه .


پ.ن: 

مرسی از عزیزان بی شوووری که حدس های شب جمعه ای زده بودن :))