تصمیمی که دیشب گفتم میخوام بگیرم و میدونم با شکت مواجه میشه این بود که خودم زنگ بزنم به هشت . عمرا من این کارو بکنم . درست نیس من زنگ بزنم باید به واسطه چند تا بزرگتر انجام بشه .

با مامان صحبت کردم .

گفتم اینجوری نمیشه درست نیست . چرا انقدر بیخیالی زنگ بزن بگو هر چیزی راه و رسمی داره بلند شن بیان اینجا تکلیف منو روشن کنن .

مسخرشون که نیستم .

گفت الان لاهیجانن شمارشونو ندارم .

گفتم به گوشی ننش زنگ بزن .

گفت جمعه س زشته تعطیله .

گفتم اونا الان لاهیجانن هر روز توی تعطیلاتن .

همش بهانه اورد .

یکم سر و صدا کردم و رفتم . 

والا هیچکس باورش نمیشه اینا انقدر بیخیالن .

انقدر استرس دارم و بی قرارم که خدا میدونه .

به یکی از کارشناسای منابع انسانی اسم و شماره دادم برای اورژانس .

زنگ زده میگه فلان جا هست ، گفتم خیر اونجا نمیرم . لیست درخواستی دادم بهتون همون رو بررسی کنید لطفا .

گفت میره تا خرداد !

اینم از شانس ما :( 

دست این باشه منو زندان هم میفرسته !! 

حال و روزم عجیب بهم پیچیده .

اعصابم واقعا خرابه :(